گزارشی از کتاب درّ اوستایی در صدف لهجه‌ی هزارگی – صفریک
دُر اوستایی در لهجه هزارگی

گزارشی از کتاب درّ اوستایی در صدف لهجه‌ی هزارگی

عبدالله نظری
مقدم
ه

 جامعه‌‌ی ما در سده‌های اخیر دچار تحولات و دیگرگونی گسترده بوده است. از زمانی که کشور ما از نقشه جغرافیایی خود بریده شده و به عنوان «افغانستان» مستقل اعلام شد، قومی خاص بر این سرزمین سیطره یافت، امنیت و آرامش از این سرزمین رخت بر بست و تصفیه قومی و مذهبی به شکل گسترده اعمال شد. در این تحولات، جا به جایی‌های گسترده‌ای در حیطه‌ی قدرت، جغرافیا، فرهنگ، زبان و سائر شئونات اجتماعی صورت پذیرفت که زندگی و باورهای مردمان، به خصوص مردم بومی کشور را تحت تأثیر قرار داد.در طول سال‌های بعد از استقلال، قوم حاکم تلاش‌های وسیعی را صورت داد تا نشانه‌های فرهنگی و باستانی مردم بومی این سرزمین را برای تثبیت قدرت خویش و ریشه کنی رقیبان از بین ببرند که تخریب مجسمه‌های باستانی بامیان در چند نوبت در این راستا بود، اگر چه برای فریب دیگران به آن رنگ و لعاب دینی داده شد. در این فرایند تحریف‌های زیادی نیز در تاریخ سرزمین ما وارد شد تا قوم حاکم را ساکنان اصلی و مردمان بومی را افرادی از نژاد ترک- مغول و مهاجر نشان دهند. این حرکت آن قدر یک جانبه و سلطه جویانه بود که بعد از چندین دهه نویسندگان ما تحریفات تاریخ نویسی را باور کردند و آن را به عنوان حقایق تاریخی بر قلم و زبان راندند. اکنون که آزادی نسبی در جامعه حاکم است و فرهنگ و زبان و پیشینه‌ی تاریخی به عنوان عوامل هویت‌ساز اجتماعی برای مردم ما از اهمیت والایی برخوردار است. ضرورت دارد پژوهش‌گران ما به متون کهن و منابع اصلی تاریخ و زبان خود مراجعه نموده و حقایق ناگفته چند سده‌ای اخیر را کشف و نشر کنند و در پرتو آن هویت اجتماعی خود را باز تعریف نموده و ساختار و مهندسی فرهنگی کشور را طراحی نمایند.

کتاب «دُر اوستایی در صدف لهجه‌ی هزارگی» یک اثر فاخر پژوهشی است که در این راستا و در موضوع زبان و تبارشناسی هزاره‌ها توسط برادر اندیشمند آقای شوکت‌علی محمدی شاری نگارش و منتشر شده است. در این نویشه گزارش اجمالی از این کتاب برای مخاطبان فهیم و فرهیخته ارائه می‌شود.

کتاب مذکور در ۲۹۸ صفحه و با تیراژ ۲۰۰۰، توسط انتشارات صبح امید، در افغانستان انتشار یافته است. این اثر حاوی مقدمه و کلیات و هفت فصل و یک ضمیمه است.

فصل نخست

نویسنده در فصل نخست به مفهوم شناسی مفاهیم کلیدی اثر خود پرداخته و در آن واژه‌های زبان، لهجه، گویش، گونه، پارس، پارسی، دری، و هزاره را تعریف نموده است.

محمدی، با استناد به نویشته‌های خوارزمی، داکتر خانلری، داکتر ذبیح الله صفا، سعید نفیسی و ملک الشعرای بهار، «دری» را از ریشه و منسوب به «دربار»، و زبان دری را زبانِ رسمی و دیوانی حاکمان ایران باستان (افغانستان فعلی) دانسته است که با گذشت ایام بر زبان غرب این منطقه که زبان پهلوی بوده است- و نیز جنوب- استیلا و غلبه یافته است. ایشان در نیجه‌گیری این بخش، پارسی و دری را یکی دانسته که هر دو به یک واقعیت اشاره دارد، اما در شرق به جهت نزدیکی به دربار، بیشتر اصطلاح دری رواج داشته و در غرب به سبب پیوند زبان پارسی با دین پارسی، اصطلاح پارسی خوشایندتر بوده است.

نویسنده در واکاوی واژه «هزاره»، یاد آوری می‌کند که عنوان هزاره به تنهایی نمی‌تواند بیان هویت یک قوم باشد و در هزاره پژوهشی باید به جغرافیا، زبان، دین، آداب و رسوم، آثار باستانی و تمام نمادهای فرهنگی این مردم توجه کرد و همه‌ی این نشانه‌ها را مانند تکه‌های یک پازل در کنار هم چید تا هویت جامعی از این مردم پدیدار شود، چیزی که تا الان صورت نگرفته است و نویسنده با این رویکرد جامع، ضمن ردّ احتمالات دیگر، دو احتمال را در شناخت اصطلاح «هزاره» نزدیک به صواب می‌داند:

۱- «هزاره» که عنوان نامِ قوم بامی، زابلی و آریانی است؛ ریشه و اشاره نژادی ندارد بلکه نام سرزمینی است که مردمان ساکن آن به نام سرزمین خود مشهور شده‌اند، و عنوان این قوم از نام سرزمین‌شان گرفته شده است. زیرا در متون بومی و باستانی مانند «اَوِستا» و نویشته‌های شخصیت‌های پیشینی مانند ابن الفقیه همدانی، سراج جوزجانی در طبقات ناصری از این منطقه به سبب وجود چشمه‌سارهای فراوان به عنوان سرزمین «هزار چشمه»، و به دلیل داشتن اسپ‌های بسیار به عنوان «هزار اسپ» نام برده شده است.بنابراین، هزاره و هزاره‌جات به معنای «مجموعه انسان‌های هزاره» نیست، بلکه به معنای جایی است که رودها، مکان‌ها، کوه‌ها و اسپ‌های هزاری دارد.

۲٫ احتمال دوم این است که «هزاره» همان «آزره» است و آزره عنوان مذهبیِ مردمان بامی، زابلی، غوری، بلخی و… است و این اصطلاح ربطی به عدد هزار ندارد. آزره از دو بخش «آزر» و «هـ»ی نسبت ترکیب شده و به معنای آتش‌پرست و منسوب به آتش است و این احتمال با آداب و رسوم و فرهنگ این مردم و پیشینه‌ی تاریخی این سرزمین کاملاً هم‌خوانی دارد. بنابراین، اگر نام قومی این مردم «هزاره» باشد، نام سرزمین است که به باشندگان آن سرایت کرده است. این نام یاد آور نام‌های هویت آفرین «هزار چشمه» و «هزار اسب» است. اگر«آزره» باشد منسوب به دیانت نیاکان است که هویت دینی اجداد شان محفوظ مانده است.

فصل دوم

نویسنده در فصل دوم کتاب تحت عنوان «بررسی نظریه‌های هزاره پژوهی»، دیدگاه‌های هزاره‌پژوهی را به دو دسته کلی تقسیم می‌کند:

الف: مهاجر بودن هزاره، که خود دارای دسته‌های ذیل است:

۱- مغول تباری،

۲- ترک تباری،

۳- ترک – مغول تباری،

۴- نژاد مختلط.

ب: بومی بودن هزاره‌ها، که دارای دیدگاه‌های ذیل است:

۱- بومی (مبهم)،

۲- آریایی مصطلح،

۳- آریانی بودن.

نویسنده در ادامه این فصل، سایر نظریات در باب تبارشناسی هزاره را مورد بحث و بررسی قرار داده و و آن‌ها به دلیل عدم مراجعه به متون کهن بومی، نداشتن مدارک کافی، متناقض و پارادوکسیکال بودن، عدم توجه به آداب و رسوم و زبان، عدم توجه به آثار باستانی و… رد کرده و بر نظریه آریانی بودن هزاره تأکید دارد.

تفاوت دیدگاه آریایی بودن یا آریانی بودن هزاره‌ها در این است که بر اساس دیدگاه آریایی بودن هزاره‌ها که غلام محمد غبار و برخی دیگر مطرح کرده‌اند، هزاره‌ها در تیره‌ی از تبار آریایی‌های مصطلح سده‌ی نوزده قرار می‌گیرند که در حقیقت مهاجر و ترک تبارند؛ اما بر اساس نظریه‌ی آریانی بودن هزاره‌ها که آقای محمدی در این کتاب مطرح کرده، هزاره‌ها از ساکنان اصلی ایران‌ویج (ائیرینم وئیجه) خراسان، زابلستان، سیستان، گرشستان و غور و از نسل آریان‌های کهن قلمداد می‌شود.

باید تأکید کرد که نظریه آریانی بودن هزاره‌ها که در این کتاب مطرح شده از انسجام و مدارک خوبی برخوردار است و ساختار منطقی شاخصی دارد. این نظریه، دارای نقاط قوتی است که در هیچ یک از نظریات هزاره پژوهی دیگر وجود ندارد که در ذیل این نقاط قوت اجمالا ذکر می‌شود:

۱- ساختار منسجم و بدون تناقض،

۲- استناد منطقی به جغرافیای تاریخی از متون کهن بومی،

۳- برخورداری از پشتوانه‌ی فرهنگی و آداب و رسوم،

۴- استناد به نشانه‌های زبانی (این کتاب در همین موضوع نگارش شده است)،

۵- استناد به مذهب و تاریخ دینی هزاره‌ها،

۶- استناد به آثار باستانی، مجسمه‌های تاریخی، کتیبه‌ها و لوح و سنگ نویشته‌ها،

۷- استناد به چهره و اتنیک هزاره‌ها،

۸- نظام مندی و انسجام درونی نظریه،

فصل سوم

نویسنده در فصل سوم تحت عنوان « نسبت هزارگی با زبان اوستایی» برای اثبات فرضیه‌ی آریانی نژاد بودن هزاره‌ها، به بررسی نسبت زبان هرازگی با زبان اوستایی(زبان آریان‌ها) می‌پردازد، و اظهار می‎کند که بسیاری از ویژگی‌هایی سه هزار ساله زبان اوستایی در زبان هزارگی وجود دارد و زبان هزارگی در فرایند گذر زمان و تحوّل زبانی بیشترین ویژگی‌های دُرّ اَوِستایی را در صدف خود نگهداری کرده است.

نویسنده معتقد است که: بخش مهمی از واژگان اوستا تنها در اوستا آمده و تنها در لهجه­ی هزارگی موجود است و نیز حرف­های« تط»، «ث»، «ذ» و « دط» که در زبان هزارگی موجود است، نشان از همسانی زبان اوستایی و هزارگی دارد.ایشان لیست نسبتاً بلندی از واژه­های اوستایی که در لهجه­ی هزارگی به درستی تلفظ می­شود، اما در غرب کویر (ایران فعلی) تلفظ غیر اصیل دارد به عنوان تأیید ادعای خویش می‌آورد.

نویسنده تقسیم بندی رایج و سنتی زبان شناسان ایرانی را که تاریخ زبان پارسی را به سه دوره‌ی پارسی باستان، پهلوی، و پارسی دری نو دسته بندی کرده‌اند قبول ندارد و بر این باور است که زبان پارسیِ دری کنونی مستقیماً از زبان اوستایی گرفته شده است (که بیشترین ویژگی‌های زبان اوستایی را زبان هزارگی دارد) و زبان پهلوی و مادی دخالتی در شکل گیری این زبان ندارد.

نویسنده زمان نزول یا سرایش اوستا را هزار سال قبل از میلاد می‌داند که توسط زرتشت (فردی از تبار پیشدادیان که مربوط به بومیان بلخ و بامیان و حوزه هیرمند است) انجام پذیرفته است. از دیدگاه نویسنده خاستگاه اصلی اوستا، گستره‌ی جغرافیایی شرق کویر یعنی ایران‌ویج (ائیرینم وئجه) تاریخی است که مرکز آن سرزمین هزاره نشین کنونی است. نویسنده اظهار می‌کند: اوستا گزارشی از یک مقطع تاریخی زبان مردمان حوزه هندوکش و پارس است؛ اما زبان اوستایی ریشه تاریخی بسیار کهنی دارد که متن قدیمی‌تر از اوستا موجود نیست.

فصل چهارم

نویسنده در فصل چهارم تحت عنوان «نسبت هزارگی و پارسیِ دری» به وا کاوی رابطه زبان هزارگی و پارسی دری پرداخته و می‌نویسد:«زبان پارسیِ دری، یکی از پیشینه‌دارترین زبان‌های زنده‌ی جهان است. در زمانه‌ی ما، زبان رسمی افغانستان، ایران کنونی و تاجکستان یکی است، که در افغانستان دری، در ایران فارسی و در تاجکستان تاجکی خوانده می‌شود. تفاوت­های اندک لهجه­ای آن­ها را از هم­دیگر متمایز می‌کند. تاجیکی، عنوان خیلی متاخر است، اما دری و فارسی ریشه در گزارش‌های تاریخیِ دور دارد.»

محمدی با استنادات متقن اثبات می‌کند که بسیاری از واژه‌های که در زبان هزار‌گی، ترکی و مغولی پنداشته شده و بر این اساس به ترکی و یا مغولی بودن زبان هزاره‌ها حکم شده است، ریشه‌ی اوستایی دارد و در متون کهن و معتبری مانند ریگ‌ودا و اوستا ریشه دارد و این متون بسیار قدیمی‌تر از نفوذ زبان ترکان و مغولان در این خطه است.

محمدی خاستگاه زبان پارسی را حوزه جغرافیایی هندوکش و بابا می‌داند که با شرایط اقلیمی سردسیرِ ایرانویج کاملا هم‌خوانی دارد. وی با استناد به متون بومی معتبر تصریح می‌کند که «پارس» بیشتر نام دینی است که از کوه مقدس «اوپائیری سئن» (Upairi-saena) که بخش غربی هندوکش و کوه بابا و بامیان می‌باشد ریشه گرفته و دین زرتشت که با متن مقدس اوستا در دامنه کوه «اوپائیری سئن» نازل شده، به «دین پارسی» شهرت یافته است. بنا براین، پارس همان اوپائیری سئن است که در زبان هزاره‌ها تراش خورده و در فرایند تحوّل زبانی به پارس تبدیل شده است. دین و زبان پارسی از حوزه بامیان و دامنه کوه‌های هندوکش و بابا به سایر نقاط جهان به ویژه غرب کویر (ایران فعلی) و شبه قاره هند گسترش یافته است.

نویسنده تصریح دارد که زبان پارسی و دری یکی است و زبان پارسیِ دری از سرزمین تمدن آفرین ائیرانم وئجه، زابلستان، خراسان، بلخ، و بامیان برخاسته و زبان دری کنونی بازمانده زبان اوستایی است که متون کهن مانند ریگ‌ودا، اوستا، و متون مانوی که مربوط به همین سرزمین است بر این مسأله دلالت دارد.

نویسنده دو نظریه‌ی‌ ترکی پنداری و مغولی پنداری زبان هزاره‌ها را به شدت رد می‌کند و با استنادات متقن وموثّق به روایت مورخان، و دیدگاه زبان شناسان، شواهد عینی موجود در لهجه هزارگی و متون کهن مانند کتاب مقدس ریگ‌ودا، کتاب مقدس اوستا، کتیبه‌های دشت ناوور و ورزگان، عقدنامه تاریخی بامیان، طبقات ناصری، چهار مقاله عروضی، و اشعار دوره غوریان اثبات

در می‌کند که زبان اصلی هزاره‌ها دری، و بلکه اصیل‌ترین لهجه‌ی زبان پارسیِ دری می‌باشد.

فصل پنجم

نویسنده در فصل پنجم کتاب تحت عنوان «توصیف زبان‌شناختی لهجه‌ی هزارگی»، زبان هزارگی را یکی از مهم‌ترین مولفه‌های هویّت هزاره‎ها برمی‌شمارد که اصالت فرهنگی و ریشه‌ی تباری آنان را روشن می‌سازد. وجود ویژگی­های کهن زبان دری، مانند قیدها، وندها، حرف­های ربط و اضافه، فعل‌های ترکیبیِ رایج سده­های سه و چهار هجری و واژه­های اوستایی بر اصالت و کهن بودگی زبان و انسان هزاره دلالت دارد. برخی از واژه­ها، ضمیرها و وندها، تنها در زبان هزاره­ها رایج و تنها در متن مقدس ریگ­ودا و اوستا آمده است. انحصار این واژه­ها در لهجه­ی هزاره­ها و اوستا، نشان می­دهد که اوستایی، ریشه­ی زبان هزاره‌ها است.

در این فصل تحت زیر فصل‌های ذیل این مطالب نیز آمده است: بررسی زبان ‌شناختی زبان دری، قواعد زبانی لهجه‌ی هزارگی و زبان پارسی (قواعد واجی، قواعد هم‌نشینی، قواعد نحوی، قواعد معنایی، قواعد کاربردی)، جمله‌ها در لهجه‌ی هزارگی، ویژگی‌های دستوری کهن در لهجه‌ی هزارگی، دستگاه آوایی لهجه‌ی هزارگی، توان اشتقاقی لهجه‌ی هزارگی، پیشوندهای مشترک زبان پارسی و هزارگی، پسوندهای مشترک پارسی و هزارگی، پسوندهای ویژه­ی لهجه­ی هزارگی، قیدهای مشترک پارسی و هزارگی، قیدهای ویژه‌ی هزارگی، نشانه‌های پرسشی ویژه‌ی هزارگی، دستگاه حرف، حرف‌های اضافه‌ی هزارگی، دستگاه فعل‌ها: دیگردیسی فعل‌ها،فعل‌های ترکیبی، پنج فعل ماضی مستمر هزارگی، فعل‌های مضارع مستمر هزارگی، شناسه سوم شخص مفرد، فعل‌های کمکی، فعل‌های کمکی ویژه‌ی هزارگی، اصالت دری واژگان هزارگی، ویژگی‌های کهن زبان هزاره، هماهنگی متون کهن پارسی و لهجه­ی هزارگی، تعبیرهای اولیه در لهجه­ی هزارگی، نام­ سرزمین­های هزاره.

در این زیر فصل‌ها با روش زبان شناختی و استناد به متون کهن، از ویژگی لهجه‌ی هزارگی و نیز اشتراکات آن با دیگر لهجه‌های پارسی و دری به تفصیل بحث شده است.

فصل ششم

در فصل ششم تحت عنوان «ظرافت‌ها و ظرفیّت‌های پارسیِ دری در لهجه‌ی هزارگی»نویسنده تصریح دارد که واژگان زبان هزارگی به جهت قدمت بسیاری دیرینی که دارد برای خیلی از زبان شناسان و متخصصان زبان پارسی نا آشنا بوده است، لذا آنان این واژه‌ ها را ترکی یا مغولی فرض کرده‌اند و بر این نظر شده‌اند که زبان هزاره‌ها، جدید و ترکیبی از زبان‌های پارسی، مغولی و ترکی است؛ در حالی که این واژگان در متون کهن اوستایی و پارسی وجود دارد. لذا وجود این واژگان نه تنها دلالت بر مختلط زبانی هزاره‌ها ندارد، بلکه اشارات روشن به پارسی زبانی آنان و قدمت و اصالت لهجه‌ی هزارگی دارد. نویسنده در این بخش لیست بلندی از واژگانی هزارگی آورده و به شرح آن‌ها پرداخته است. ایشان زبان هزاره‌ها را اصیل‌ترین شاخه و یا مادر زبان پارسی می‌داند.

البته نویسنده انکار نمی‌کند که برخی واژه‌های ترکی در زبان هزارگی وجود دارد که این به سبب همسایه بودن آنان به هزاره‌ها، وجود غلامان و کنیزان ترک در دربار غوریان هزاره و حاکمیت ترکان در برهه‌ای از زمان بوده است، و این مقدار اختلاط واژگانی در هر زبانی وجود دارد. در ادامه این فصل، زیر فصل‌ها و مباحث زیر گنجانده شده است: اصالت دری واژگان هزارگی، ویژگی‌های کهن زبان هزاره، هماهنگی متون کهن پارسی و لهجه‌ی هزارگی، تعبیرهای اولیه در لهجه‌ی هزارگی، نام سرزمین‌های هزاره، توان واژه سازی لهجه‌ی هزارگی، فراوانی واژگان پارسی در لهجه‌ی هزارگی. در پایان این فصل کتاب، با لیست هشت صفحه‌ی، واژه‌های ترکی پنداشته شده را بررسی و بر پارسی بودن آن بگونه مستند می‌پردازد.marefi ketab

فصل هفتم

فصل هفتم و پایانی کتاب تحت عنوان «افسانه‌های هزارگی» است. نویسنده در این فصل کتاب به تعریف افسانه پرداخته و آن را داستان‌هایی می‌داند که انسان برای تجسّم آرمان‌های خود می‌گوید. به نظر ایشان افسانه­ها ریشه در حقایق دارد که منشأ آن گاهی، حقیقت ذهنی بشر است و گاهی حقیقت خارجی و تاریخی است. نویسنده بین اسطوره و افسانه به این نحو تمایز قائل می‌شود که افسانه‌ها بریده از زمان، مکان و شخصیت‌های معین است. اسطوره، دارای عنصر مکان، زمان، شخصیت‌هایی با نام خاص هستند. ایشان می‌افزاید:مطالعه‌ی اسطوره‌ها به دلیل آن از دل واقعیت‌های دوران گذشته گذر کرده، ما را با ریشه‌های فرهنگی دیرینه آشنا خواهد کرد.

نویسنده در مورد خاستگاه افسانه‌ها و اساطیر پارسی انتقاد کرده و می‌گوید:برخی با انگیزه‌های گوناگون و یا نا آشنایی با بن‌مایه‌های واقعی اسطوره‌ها، کوشش دارند که اسطوره‌ها را به کلی بی‌ریشه و بریده از زمان، سرزمین، شخصیت‌های خاص نشان دهند تا ریشه‌های فرهنگ، تمدن و تاریخ یک سرزمین را از زمین درآورند تا بتوانند آن را در جای دیگر گسترش و سپس منتقل کنند. نویسنده کتاب معتقد است که افسانه‌ها و اسطوره‌های فرهنگ و زبان پارسی ریشه در ایران باستان (با مرکزیت بامیان و بلخ) دارد که با انتقال دین و زبان پارسی از شرق، به غرب گسترش یافته و مردمان ساکن در غرب این ساحت فرهنگی برای آن که تصور ذهنی خود را از بنیادگذار آن آیین قابل تجربه سازند، اجزایی بر آن افزوده‌اند. بعدها در ثبت منشأ تاریخی این اسطوره‌ها گرایش‎های منطقه‌ای و قوم‌گرایانه و شیطنت‌های نویسندگان غربی دخالت دارد، و در تاریخ نویسی معاصر این چنین وانمود می‌شود که زرتشت و اوستا و همه این میراث و مفاخر از اصل در غرب ایران وجود داشته است و این چنین است که در صحنه‌ی جعل و ریشه کردن تاریخ و هویت مردمان شرقی، به ویژه ایراین باستان، تصور تعلق همه‌ی دار و ندار ایران باستان به غرب کویر و لخت و عور بودن بخش شرقی کویر، به گونه‌ی جدی شکل گرفته و حتی بسیاری از نویسندگان بزرگ افغانستان را نیز متاثر ساخته است.

نویسنده کتاب با این مقدمه چنین نتیجه می‌گیرد: افسانه‌های عامیانه‌ی هزارگی دارای شخصیت‌های بازمانده از دوران اساطیری است و ریشه در باور جان‌گرایی (Animism) و شیئ پرستی (Fetishism) انسان نخستین دارند. حضور این افسانه‌های همگُن با دوران اسطوره‌ای آریانای کهن، مانند آداب و رسوم امروز هزاره‌ها که عین همان آداب و رسوم ایران باستان است، نشان از پیوست پیشاتاریخی جهان و انسان هزاره با ایران باستان است.

این فصل، با بحث ویژگی‌های اساطیری افسانه‌های هزارگی، و جان‌دار پنداری اشیا، ادامه یافته و سپس نویسنده به تبیین و تفسیر برخی نمادهای افسانه‌های هرازگی مانند: پادشاه هفت کشور، برزنگی، دیو، کوه قاف، سیمرغ، هما، پری، اژدر و مار، غول، آل خاتو، آجنده، پرداخته است، سپس عدد در افسانه‌های هزارگی، تحلیل و برسی شده و در اخیر و پایان کتاب، انواع افسانه‌های هزارگی، مانند: افسانه‌ی تمثیلی، افسانه‌ی اخلاقی، افسانه‌ی پهلوانی، آورده شده است.

به جای نتیجه گیری کتاب که یک صفحه است، به سبب اختصار، بنده نویشته پشت جلد کتاب را می‌آورم: «لهجه‌ی هزارگی، یکی از اصیل‌ترین لهجه‌های پارسیِ دری است. زبان پارسی منسوب به پارس تاریخی یعنی حوزه‌ی هندوکش و بابا در مرکز افغانستان است.زبان پارسی ادامه‌ی زبان اوستایی است که هر دو خاستگاه شرقی دارد. لهجه‌ی هزارگی بیشترین ویژگی‌های واجی، دستوری، و واژگانی دُرّ سه هزار ساله‌ی زبان اوستایی را در صدف خود حفظ کرده است. حضور ویژگی‌های کهن زبان اوستایی و پارسی – در کنار سایر مولفه‌های هویتی – از کهن بودگی زبان و بومی بودن و آریان تباری انسان هزاره روایت می‌کند.»

در آخر کتاب حدود ۱۳ قطعه عکس نفیس از متون مانی و پادشاهان پیشدادی بامیان و کیانی بلخ و تصویر بازسازی شده شیر شاه بودایی بامیان و تندیس پادشاه میترایی یا بودایی بامیان ضمیمه شده است، که مدارکی از آثار باستانی کهن در تأیید مطالب کتاب است.

در پایان از خداوند متعال برای دوست دیرینه‌ام آقای شوکت علی محمدی شاری نویسنده فرهیخته این اثر فاخر آرزوی موفقیت روز افزون نموده و به ایشان دست مریزاد می‌گویم. هم‌چنین از پژوهشگران آگاه کشور درخواست دارم فرصت‌ها را مغتنم شمرده و با پژوهش‌های جدی در فرهنگ و تاریخ و زبان کشور تمدن آفرین خویش، مایه‌ها و مفاخر مدفون شده این مرز و بوم را کشف و نشر نمایند و در پرتو گذشته پر افتخار، آینده‌ی روشن و سر افزار را رقم بزنند، و توسعه‌ی فرهنگی را به عنوان بستر و زمینه ساز توسعه‌ی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی مد نظر نظر قرار دهند.
منبع: وب سایت رسمی شورای جهانی هزاره ها
http://www.worldhazaracouncil.org

خرید این کتاب:خرید کتاب «دُر اوستایی در صدف لهجه هزارگی»